تبليغاتX
گیرنده مشخص نشد!

گیرنده مشخص نشد!

عشق من و مرد مربوطه سه ساله شد. مرد مربوطه من را خیلی خیلی دوست دارد. من ته دلم او را دوست دارم اعتماد خاص می توانم خصوصی هایم را بگویم. نمی ترسم نه بگوید  من هم به او راحت می توانم نه بگویم.  قهر می کند از آن اساسی هایش. می ارزد نازش را بکشم. لجباز است ولی طاقت لجبازی من را ندارد و این خوب است.  خوب هایش را باید بیشتر کند و از منفی هایش کم کند. عزیز بی سیبیل من کمی ریاضیاتش خراب است برای همین یادش می رود منفی هایش را کم کند.  امسال زیاد پسر خوبی نبود. خیلی اذیتم کرد ولی توانستم ببخشمش. حداقل متنفر نیستم. یک به سه هستم زیاد حالیش نیست من چه حالی دارم.  لذتی دارد این که من را دوست دارد.  پیشم نیست عیدی هم نگرفته ام از بی سیبیلم. وقت نشد نیاز نداشتم. آن روز می گفت این دفعه مال خود خودم شده است. نفهمیدم چی می گفت؟ 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 20:18  توسط دوست سابق ندا  | 

 

آقامون باهام قهر کرده اوهو اوهو هوو  !  من مرد مربوطه ام رو می خوام!

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 20:50  توسط دوست سابق ندا  | 

*رو دیوار دلم نوشته... رو دیوار دلش نوشتم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 14:36  توسط دوست سابق ندا  | 

اینجانب  بیست و(بقیشو بدو!) سال قبل لحظاتی قبل به دنیا اومدم.   مرد مربوطه بهم تبریک گفت. تبریکش بین تبریک پسرهای مربوطه دیگه گم شد!!  یادم رفت درست و حسابی و عشقولانه تشکر کنم. آخه این همه پسر رو بخوام جوابشونو بدم طول میکشه و یادم میره!   اهمیتی نداره مهم این بود که اون منو خواست، دیگه بقیه اش مهم نیست. با اون فقط ماتمه دعواست با بقیه بگو و بخند می کنم. زیاد با مرد مربوطه عشقولانه حرف نمی زنم لازم نیست! یک عکس می فرسته من خوشم میاد منم یه آیکون می فرستم اون خوشش میاد. تا اون خوشه زود جواب بقیه پسرا رو میدم،مرد مربوطه تایر پنجم ماشینه منه!       خب سر و صدا نکنید بچه خوابه!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 16:54  توسط دوست سابق ندا  | 

سیگار روشنت را در جنگل خشک و آشفته‌ی من انداختی بعد پرسیدی "مزاحمتان که نشدم؟" خندیدم "نه! اصلا"    

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 19:13  توسط دوست سابق ندا  | 

تو نمیتونی یه حال من مریض رو بپرسی؟  خب من حوصله ام سر میره تو رختخواب! شبیه کتاب شدم از بس کتاب خوندم.طلبکارم میشی؟! 
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 19:59  توسط دوست سابق ندا  | 

بابا به چه زبونی باید اینو تو مخ تو فرو کرد؟  من مرد مربوطه احساساتی نمی خوام  من دوست دارم مرد قوی باشه زورش زیاد باشه  بفهمی نفهمی بهم زور بگه  مجبورم کنه ! بهم بگه نه!  هیکلی باشه یکم تو پر باشه به خودش برسه  خلاصه هر کوفتی باشه جز اینی که تو هستی!    گفتم که فردا نگی با عجله تصمیم گرفتی!   نه ديگه فايده نداره وقتي كه خودم ميگم حسش ميره  نمي خوام! نمي خواااام!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 22:38  توسط دوست سابق ندا  | 

تو چقد رومانتیک هستی؟  آدم دو روز سه روز عشقولانه حرف می زنه بعد تموم میشه!  مگه آدم تا آخر عمر عشقولانه می مونه؟  تا حالا زن و شوهر جوون دور و برت ندیدی؟  یه ماه قربون صدقه میرن بعد میرن سراغ مسایل مهم تر!    واسم شعر غزل نخون حسش نیست جاش از نون سنگگ بگو که گشنمه  مگه میشه آدم با شیکم گشنه به چیزی گوش بده؟     از برنامه های زندگیمون بگو  کی میایی کی میری   نه نگو  حسش رفت!    ااااااه  باز شروع نکن  انگار از رو کتاب داره حرف میزنه  گفتم دوست دارم مرد مربوطه ام خوب و درست حرف بزنه ولی نه اینقدر ادبی و کتابی!    تو چرا مثل کوروش کبیر حرف می زنی؟     نون سنگگ خریدی؟   حسش رفت!   اه  حسش نیست دیگه   حتما میخوای بگی می خواستی یه نونوایی به اسمم کنی ولی چون من اینو گفتم ... اه  من برم بخوابم!    چی لنگه ظهره؟ خوب اعصابم رو خرد می کنی..   به! به! بوی نون سنگگ میاد  نه حسش رفت! 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 22:1  توسط دوست سابق ندا  | 

 

* تو چرا آرامش نداری ؟ من دوست دارم واست شعر بخونم تو هم ذوق زده بشی . اصلا بیا جای غذا

خوردن بیرون رفتن من واست شعر بخونم؟ خوبه ؟ تو هم ذوق کن بمیر .

تو چرا هر کاری می کنم همینجوری عین ماست منو نگاه می کنی ؟ مگه نمی دونی من توی رویاهام

واست گل می خرم ؟ توی رویاهام تو رو دوست دارم. توی رویاهام همه کار واست می کنم بعد تو هم

باید توی واقعیت همه این کار هارو بکنی .

شعر بخونم ؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 13:29  توسط دوست سابق ندا  | 

قفل هر در را کلیدی محرم است،من ولی نامحرمم با راز تو!   تو اینو میخوندی. دو یو رممبر؟ به چه زبانی بگم تو یه چیت هست؟ قراره تو منو کشف کنی نه من تو رو. مگه  آمریکا  کریستف کلمب رو کشف کرد؟

مهربونم منو جلو اینا ضایع نکن،باشه؟    تا کی می خوای عمر قشنگت رو با تردید حروم کنی؟   من بدم نمیاد تا آخر عمرم بشینم به خالی بستنای تو گوش بدم( البته تا وقتی که گوشام بشنوه!)   مهربونم دختر نیستی واسه همین نمیدونی  دنیای ما خیلی ترسناکه   زندگی منه ولی دیگران کاسه صبرشون لبریز میشه   به من نگو پسرای دیگه فلانن من میگم دخترای دیگه چه عالمی دارن؟  مرد مربوطه اونا انواع پ ها رو براشون می خره،پالتو،پراید،پاجیرو و غیره!    من چی خواستم؟  می خوای پول بدم واسم گل بخری؟  یک شاخه گل رز طرف شما چنده؟  حداقل اون موقع جلوی مامانم سرم بالاست.    دوباره شروع نکن که  مربوطه قبلی  همه این کار ها رو می کرد و فلان بهمان. حالا که چی؟ خیلی ناراحتی تو بهترشو انجام بده !   بهم نگو من تنها دختری هستم که ازت دوستت دارم شنیده   که اونم نشنیدم. قراره تو منو دوست داشته باشی،قراره !    مهربونم یک چیزی بهم بگو که از خوشحالی به هوا بپرم خیلی وقته نپریدم. یک چیزی بگو قلبم تاپ تاپ کنه تا بدونم هنوز قلب دارم. من رو ببین تا من خودم رو ببینم. سینه سپر کن بیا منو کشف کن تا من بگم این مرد مربوطه منه   دیدید هنوز خوش سلیقه هستم دیدید هنوز زنده ام. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 19:50  توسط دوست سابق ندا  |